دانلود آهنگ سراب از محمد اصفهانی

دانلود آهنگ سراب از   محمد اصفهانی | مدیاکده
دانلود سراب
خواننده : محمد اصفهانی آلبوم:سراب دسته بندی: پاپ حس و حال: تاریخ: 1404-03-16 کیفیت:128 و 320
0 0

برای دسترسی سریع‌تر به آهنگ‌ها، پخش آنلاین و دانلود مستقیم با سرعت بالا، پیشنهاد می‌کنیم اپلیکیشن اندرویدی مدیاکده را نصب کنید.

آهنگ سراب اثری از محمد اصفهانی در سبک پاپ و حس است. در مدیاکده می‌توانید این آهنگ را به صورت آنلاین بشنوید و یا با کیفیت 128 و 320 دانلود کنید.

متن


ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت
جای ارزش های مارا ارزه ی کالا گرفت
احترام ای یا علی در ذهن بازوها شکست
دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست

فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد
خطبه‌های آتشین متروک ماند و خاک خورد
با کدامین سحر از دل‌ها محبت غیب شد
ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد

سرسرای سینه‌ها را رنگ خاموشی گرفت
صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت
سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد
دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد
تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت
آسمان از سینه‌ها خورشید خود را پس گرفت
رنگ ولگرد سیاهی‌ها به جان‌ها خیمه زد
روح شب در جای جای آسمان‌ها خیمه زد
این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند
در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند
اعتبار دست‌ها و پینه‌ها در مرخصی
چهرها لوح ریا، آیینه‌ها در مرخصی

ماجرا این است، آری ماجرا تکراری است
زخم ما کهنه است اما بی‌نهایت کاری است
از شما می‌پرسم آن شور اهورایی چه شد
بال معراج و خیال عرش‌پیمایی چه شد

جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است
صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است
تیغ یادش ریشه‌ی اندوه و غم را می‌زند
آفتاب هستی‌اش چشم عدم را می‌زند
چشم هستی آب‌ها را جز علی مولا ندید
جز علی مولا برای نسل دریاها ندید
کلبه‌ی شاد دلم ناگاه می‌گردد خراب
باز ضربت می‌خورد مولای دریا از سراب

برچسب‌ها

دانلود آهنگ محمد اصفهانی پخش آنلاین محمد اصفهانی محمد اصفهانی پاپ موسیقی محمد اصفهانی کیفیت بالا دانلود آهنگ محمد اصفهانی با صدای ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزش های مارا ارزه ی کالا گرفت احترام ای یا علی در ذهن بازوها شکست دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد خطبه‌های آتشین متروک ماند و خاک خورد با کدامین سحر از دل‌ها محبت غیب شد ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد سرسرای سینه‌ها را رنگ خاموشی گرفت صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت آسمان از سینه‌ها خورشید خود را پس گرفت رنگ ولگرد سیاهی‌ها به جان‌ها خیمه زد روح شب در جای جای آسمان‌ها خیمه زد این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند اعتبار دست‌ها و پینه‌ها در مرخصی چهرها لوح ریا، آیینه‌ها در مرخصی ماجرا این است، آری ماجرا تکراری است زخم ما کهنه است اما بی‌نهایت کاری است از شما می‌پرسم آن شور اهورایی چه شد بال معراج و خیال عرش‌پیمایی چه شد جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است تیغ یادش ریشه‌ی اندوه و غم را می‌زند آفتاب هستی‌اش چشم عدم را می‌زند چشم هستی آب‌ها را جز علی مولا ندید جز علی مولا برای نسل دریاها ندید کلبه‌ی شاد دلم ناگاه می‌گردد خراب باز ضربت می‌خورد مولای دریا از سراب دانلود آهنگ ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزش های مارا ارزه ی کالا گرفت احترام ای یا علی در ذهن بازوها شکست دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد خطبه‌های آتشین متروک ماند و خاک خورد با کدامین سحر از دل‌ها محبت غیب شد ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد سرسرای سینه‌ها را رنگ خاموشی گرفت صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت آسمان از سینه‌ها خورشید خود را پس گرفت رنگ ولگرد سیاهی‌ها به جان‌ها خیمه زد روح شب در جای جای آسمان‌ها خیمه زد این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند اعتبار دست‌ها و پینه‌ها در مرخصی چهرها لوح ریا، آیینه‌ها در مرخصی ماجرا این است، آری ماجرا تکراری است زخم ما کهنه است اما بی‌نهایت کاری است از شما می‌پرسم آن شور اهورایی چه شد بال معراج و خیال عرش‌پیمایی چه شد جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است تیغ یادش ریشه‌ی اندوه و غم را می‌زند آفتاب هستی‌اش چشم عدم را می‌زند چشم هستی آب‌ها را جز علی مولا ندید جز علی مولا برای نسل دریاها ندید کلبه‌ی شاد دلم ناگاه می‌گردد خراب باز ضربت می‌خورد مولای دریا از سراب آهنگ ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزش های مارا ارزه ی کالا گرفت احترام ای یا علی در ذهن بازوها شکست دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد خطبه‌های آتشین متروک ماند و خاک خورد با کدامین سحر از دل‌ها محبت غیب شد ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد سرسرای سینه‌ها را رنگ خاموشی گرفت صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت آسمان از سینه‌ها خورشید خود را پس گرفت رنگ ولگرد سیاهی‌ها به جان‌ها خیمه زد روح شب در جای جای آسمان‌ها خیمه زد این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند اعتبار دست‌ها و پینه‌ها در مرخصی چهرها لوح ریا، آیینه‌ها در مرخصی ماجرا این است، آری ماجرا تکراری است زخم ما کهنه است اما بی‌نهایت کاری است از شما می‌پرسم آن شور اهورایی چه شد بال معراج و خیال عرش‌پیمایی چه شد جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است تیغ یادش ریشه‌ی اندوه و غم را می‌زند آفتاب هستی‌اش چشم عدم را می‌زند چشم هستی آب‌ها را جز علی مولا ندید جز علی مولا برای نسل دریاها ندید کلبه‌ی شاد دلم ناگاه می‌گردد خراب باز ضربت می‌خورد مولای دریا از سراب پاپ
نظرات کاربران